تبلیغات
مسئله لعنتی بالاخره چیه؟

به نام خدا

مسئله لعنتی بالاخره چیه؟
امروز   به وبلاگ  مسئله لعنتی بالاخره چیه؟  خوش آمدید


¿
شنبه 3 شهریور 1386

لعنت به هرچه والد درون لعنتی است!!

لعنت به این فرهنگ پرورش نیافته!

لعنت به چیزهایی که باید می آموختیم و نیاموختیم!

لعنت به لحظات انتخاب!

لعنت به لحظات تصمیم!

لعنت به تصمیم گیری!

لعنت به وقتی که نمی دانی رفتار درست چیست!!

.

.

.

نوشته شده در شنبه 3 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ توسط : چرندگوی خواب نما
ویرایش شده در شنبه 3 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ


¿
یکشنبه 28 مرداد 1386

این وضعیت آخر توماس هریس بدجور کتاب خفنی است!! از خواندنش غفلت نکنید!!

این جناب توماس هریس میفرمایند که روان و شخصیت هر فرد از سه قسمت تشکیل شده است : "کودک"، "بالغ" و "والد".

"کودک" و "والد" به صورت نوارهای ضبط شده در مغز ما از تجربیات واقعی- شامل رویدادهای خارجی (یعنی وقایع گذشته) و رویدادهای داخلی (یعنی احساسهای ما)- حفظ شده اند و عمده ترین آنها رویدادهایی هستند که طی پنج ساله ی اول زندگی اتفاق افتاده اند. جنبه ی سومی نیز در هر فرد وجود دارد که از دو جنبه ی دیگر متفاوت است و "بالغ" نام دارد.

(والد یعنی مفهوم یاد داده شده ی زندگی)1

"والد" شامل انبوه بسیاز عظیمی از سوابق رویدادهای خارجی در مغز است که بدون سوال و حتی با زور، تقریبادر پنج ساله ی اول زندگی فرد دریافت می شود. این ضبطها دوره ای قبل از "تولد اجتماعی" شخص را شامل می شود ؛یعنی پیش از آنکه کودک خانه را ترک کند و بخاطر ضرورت اجتماعی وارد مدرسه شود. عنوان "والد" نیز برای این حالت در حقیقت نامی توصیفی است، زیرا بیشتر ضبطهای این مجموعه ی اطلاعات، محصول ملاحظات خود طفل از پدر و مادر یا از کسانی است که جانشین پدر و مادر بوده اند. تمام چیزهایی که کودک از پدر و مادرش می بیند، یا می شنود، در نوار "والد" ضبط می شود. "والد" در شخصیت هر فرد وجود دارد، زیرا هر فرد این محرک خارجی را در پنج ساله ی اول زندگی خود تجربه کرده است. برای هر فرد جنبه ی "والد" مخصوص و منحصر به خود اوست؛ زیرا نوارهای ضبط شده ی او از تجربه های اولیه زندگی با پدر و مادر خودش برای او مخصوص و منحصر به فرد است.

در جنبه ی "والد" شخصیت انسان تمام پندها ، اخطارها و قوانین و مقرراتی که بچه از پدر و مادر خود شنیده یا در رفتار آنها دیده ، محفوظ است. نکته ی مهم درباره ی این احکام اولیه، صرفنظر از بدی یا خوبی شان، این است که آنها در آن موقع حقیقت محض اند.

ادامه دارد مسلمن!!

...................................................

*این هم از اولین بخش!

...................................................

بعد از تولد بچه چنانچه پدر و مادر طفل او را رها کنند بچه البته می میرد. بنابراین جنبه ی "والد" در شخصیت فرد نیز عامل حیاتی است، و در تمام طول عمر شخص، نیروی نجات دهنده ی او از خطراتی است که بالقوه می تواند منجر به مرگ او شوند.

یکی دیگر از مشخصات ضبط شده های "والد" خاصیت آن در نشان دادن تناقض است، پدر و مادر اغلب اینطور می گویند ولی خودشان طور دیگری عمل می کنند. کودک حق ندارد درباره ی این تناقضات از پدر و مادر بازخواست یا حتی سوالی بکند، بنابراین مغشوش می شود و از آنجا که این رشته اطلاعات "والد" موجب اغتشاش فکری و ترس او مس شود، او گاهی غریزتن برای دفاع از خود، دستگاه ضبط را خاموش می کند و به حرف آنها گوش نمیدهد و نگاهشان نمی کند. هنگامی که در "والد" محتویات ناجور و ناموزون ضبط می شود، جنبه ی "والد" به کنار زده می شود یا در نهایت در یکجا مسدود می شود. مادر ممکن است بد و پدر ممکن است خوب باشد، یا برعکس. در چنین صورتی پدیده ی "والد" روی هم رفته ناجور و ضعیف و شکسته است. آن مقدار از اطلاعات ناجور و ناموزون"والد" در سالهای بعد عملی مثبت و نیرومند در شخصیت و زندگی فرد نخواهد بود. طریقه ی دیگری که می توان این حالت "والد" ناجور را با آن مقایسه کرد قاعده ی جبری "مثبت در منفی" است. مثبت در منفی همیشه منفی است. اینکه مقدار مثبت چقدر بزرگ و مقدار منفی چقدر کوچک است مهم نیست. نتیجه ی جبری آن همیشه منفی است؛ یعنی یک "والد" ضعیف و شکسته، که نتیجه ی آن در تمام زندگی عدم اطمینان و ناسازگاری و نومیدی است.

بیشتر اطلاعات "والد" در زندگی روزمره به صورت "چطور باید" ظاهر می شود. چطور باید ناخن گرفت..چطور باید تشکر کرد...عامل "چطور باید" شامل حجم بسیار عمده ای از اطلاعات "والد" است که اغلب از راه شنیدن و نگاه کردن پدر و مادر کسب می شود. این اطلاعات عمدتن مفیدند، زیرا این امکان و استعداد را به فرد می دهند که بتواند روی پای خودش بایستد. بعدها (که جنبه ی "بالغ" در شخصیت او مهارت کافی کسب کرد تا بتواند اطلاعات "والد" را تجزیه و تحلیل کند) شخص ممکن است بعضی از این راههای اولیه و "چطور باید" ها را تا حدی تغییر بدهد و آنها را مناسب و مطابق با تغییرات واقعیتهای زندگی تازه دستکاری کند. اشخاصی که یادگیری های اولیه شان با فشارهای زیادی توأم بوده است، ممکن است بعدها، برای همیشه و با لجاجت، به همان روشهای اولیه درآویزند و تا سالها پس از اینکه آن روشهای قدیمی و منسوخ شدند آنها را رها نکنند؛ به یک عادت اجباری بچسبند که "یا این راه یا هیچ". این سوال که آیا اطلاعات ضبط شده در "والد"مفید است یا بر شخصیت فرد سنگینی می کند، بستگی به این دارد که آثار آن چگونه در زندگی کنونی مشاهده می شنوند؛ به عبارت دیگر بستگی به آن دارد که جنبه ی "بالغ" شخصیت آن آثار را بپذیرد، تصحیح کند یا رد کند.

برنامه هایی که کودک از تلویزیون تماشا می کند نیز، درست مانند رفتار پدر و مادر، برنامه های آموزنده و القا کننده ی"مفهوم یاد داده شده ی زندگی" می شوند. اگر برنامه خشونت آمیزی را تماشا می کند و پدر و مادر نیز خود مشغول تماشای آن هستند و به جای خاموش کردن تلویزیون یا تغییر کانال خود نیز از آن لذت می برند، بچه البته نتیجه ی مضاعف خواهد گرفت؛ -هم از تلویزیون و هم از پدر و مادر- و بالمآل برای خشونت و خونریزی اجازه و تشویق مضاعف خواهد یافت.

.............................................

به پایان آمد  این "والد" ، "کودک" و "بالغ" همچنان باقی است!!!!

 

نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد 1386 و ساعت 09:08 ق.ظ توسط : چرندگوی خواب نما
ویرایش شده در جمعه 6 مهر 1386 و ساعت 06:09 ق.ظ


¿
یکشنبه 28 مرداد 1386

هان ! چیز است!! اول میخواستیم که اینجا را به خوابهایمان اختصاص دهیم!! اما به چند دلیل که دوتایش را عرض میکنیم ترجیح دادیم اینجا را فعلن به چرندیات تخصصیمان اختصاص دهیم! باشد که یارانی هم بیابیم اینجا و مشکلاتمان حل شد بلکم که!!

حالا دلایل(نه که خیلی مهم اند!!):

۱-فعلن خواب نوشتنمان نمی آید!

۲- وبلاگ دیگر برای چرندیات تخصصیمان نیافتیم!! نه که بیشتر هم دلمان میخواست این چرندیات تخصصی را بنویسیم و همه چیز آماده بود!! این است که فعلن می آییم اینجا می نویسیم!!

نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد 1386 و ساعت 09:08 ق.ظ توسط : چرندگوی خواب نما
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 26 مرداد 1386

این وبلاگ متعلق به چرندگوی خواب نما است!

تازه وارده این وبلاگ شده ایم و اصلن از هیچ چیزش خبر نداریم!

مثل آدمی که در سرزمینی تازه از خواب بیدار شده یا که در خواب به سرزمینی تازه وارد شده!!

هنوز گیجیم!!

اما بالاخره خواب از سرمان میپرد!! حالا میبینید!!

نوشته شده در جمعه 26 مرداد 1386 و ساعت 02:08 ق.ظ توسط : چرندگوی خواب نما
ویرایش شده در - و ساعت -